بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

209

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

به سبب اعراض نفسانى و يا دواى قوى مىتواند كه طبيعت با ظهور حال‌هاى بيمناك قوتى كند و به خير مبدل گردد و نيز لازم نيست كه حصول بحران‌ها به وقت مقرر با ظهور علامت خير سابقه البته كامل افتد چنانچه مقرر داشته‌اند ، بلكه به‌واسطه اسباب ديگر از مغيرات طبيعت حال مختلف مىگردد . پس جمله آن احكام مشروط باشد به عدم مغيرات خارجيه و قصور بسيار از مدعيات از اينجا پديد مىآيد چنانچه بر اذكيا اخراج آن پوشيده نخواهد بودن . و بدان‌كه هر بحرانى كه كامل بود بدن را پاك گرداند و به امداد طبيعت را سوى مراعات قوى احتياج نيفتد و اما در بحارين ناقصه ناچار بود از مددى مر طبيعت را تا اتمام آن استفراغ بحرانى كند ، چنانچه در رعاف آب گرم بسيار بر سر ريختن و سر و تن را گرم داشتن و اندك گلو را به لته فشرده داشتن و بر روى سر فروآويختن و بر عرق تن هواى خانه را گرم داشتن و آب گرم به مقدار قوت در شيب جامه داشتن تا بخار آن مسام تن را گشاده دارد و به گرمى و ترى تحليل خلط و جذب آن كنند و بر اين قياس در ساير و در بحث معالجات به تفصيل اين تدابير معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . بحران انتقالى هرگاه ماده مرض انتقال به عضوى شريف يا با خطر خواهد كردن و آثار آن پديد آيد منع آن به زودى واجب بود به تقويت كردن آن عضو به مقويات و جذب ماده به خلاف آن جهت به محجمه آتش نهادن و به ماليدن جواذب مثل تيزاب فاروقى و غيره بر محل ظاهر عضو مخالف چنانچه مثلا ماده متوجه دماغ گشته باشد بر كف‌هاى دست‌وپاىها تيزاب ماليدن تا آن را جذب كند و بستن اطراف يا عضو مقابل حكم محجمه را دارد و جمله اين تدابير هم در بحث معالجات مبين گردد ان شاء اللّه تعالى . ايام بحران و انذار و واقع فى الوسط بدان‌كه از روزگار بيمارى بعضى اوقات بود كه عادت طبيعت بر آن جارى شده است كه اندر آن اوقات قوت مدبره بدنى حركت نمايد جهت دفع مرض و كوشش سخت كند و حالاتى كه سابقا معلوم شده از بحارين و مقدمات آن‌ها پديد آيد و آن اوقات را ايام باحوريه گويند يعنى روزهاى بحرانى و اين روزها مقدارش نزد بيشتر از اعاظم اطبا كمتر از شبانه‌روزى بود و نزد جمعى تمام شبانه‌روزى بود و تحقيق تقسيم ازمنه اين ايام را به مناسبت حالات سير قمر از قانون شيخ بايد كردن و بعضى اوقاتى بود كه در آن اوقات علامتى و اثرى از دلايل دست يافتن طبيعت بر مرض به سرعت يا بطوء و يا عاجز ماندن طبيعت از مقاومت با مرض به سرعت يا بطوء پديد آيد نه تا حد فصل حكم مثلا علامت نضج و عدم آن و ضد آن و ظهور شهوت طعام و سقوط آن و خفت حركت و ثقل آن و يا خفيفى از صداع از كرب و خيالات فاسده و ضيق نفس و رعده و عرق غير عام و استفراغ غير تام و اندك آشفتگى و آن اوقات را ايام انذار گويند كه به سبب ظهور اين حالات خبر دهد حسب التجربه از آنكه كدام وقت از آن بحران خواهد بودن و بر چه وجه خواهد بودن و نيز تخويف كند به جهت بدى بعضى حالات مذكوره از ضيق نفس و صداع و امثال آن‌ها . و مخفى نماند كه تغاير ايام بحران و انذار به اعتبار